تبليغاتX
ادبي
من به آنها گفتم آفتابیست لب درگاه شما.............
اگر فکر مى‌کنید غمگین هستید، به این‌ها نگاه کنید

Khandani%20%289%29.jpg

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این بچه نگاه کنید

Khandani%20%287%29.jpg

اگر فکر مى‌کنید حقوقتان کم است، پس این دختر بچه چه بگوید؟

Khandani%20%288%29.jpg

اگر فکر مى‌کنید دوستان زیادى ندارید ...

Khandani%20%282%29.jpg

اگر فکر مى‌کنید درس خواندن سخت است، به این بچه نگاه کنید

Khandani%20%283%29.jpg

هرگاه احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید، به این مرد فکر کنید

Khandani%20%281%29.jpg

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این مرد نگاه کنید

Khandani%20%284%29.jpg

اگر از سیستم حمل و نقل گله دارید، به این‌ها نگاه کنید

Khandani%20%285%29.jpg

اگر فکر مى‌کنید جامعه با شما رفتارى ناعادلانه دارد، به این پیر زن نگاه کنید

Khandani%20%286%29.jpg

از زندگى لذت ببرید، همان‌گونه که هست و همان‌گونه که پیش مى‌آید
ما از خیلى‌ها خوشبخت‌تریم
بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم شما را به خود جلب مى‌کنند
اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب شما مى‌کنند ...
دنبال آن‌ها باشید
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط مهران | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط مهران | 
entezar-11.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط مهران | 
در گذرگاهی چنين باريک

در شبی اين گونه دل افسرده و تاريک

کز هزاران غنچه لب بسته اميد

جز گل يخ ، هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد

من چه گويم تا پذيرای کسان گردد

من چه آرم تا پسند بلبلان گردد

من در اين سرمای يخبندان چه گويم با دل سردت

من چه گويم ای زمستان با نگاه قهر پروردت

با قيام سبزه ها از خاک

با طلوع چشمه ها از سنگ

با سلام دلپذير صبح

با گريز ابر خشم آهنگ

سينه ام را باز خواهم کرد

همره بال پرستوها

عطر پنهان مانده انديشه هايم را

باز در پرواز خواهم کرد

 

گر بهار آيد

گر بهار آرزو روزی به بار آيد

اين زمينهای سراسر لوت

باغ خواهد شد

سينه اين تپه های سنگ

از لهيب لاله ها پرداغ خواهد شد.

 

آه.... اکنون دست من خالی ست

بر فراز سينه ام جز بوته هايی از گل يخ نيست

گر نشانی از گل افشان بهاران باز می خواهيد

دور از لبخند گرم چشمه خورشيد

من به اين نازک نهال زرد گونه بسته ام اميد.

 

هست گل هايی در اين گلشن که از سرما نمی ميرد

وندرين تاريک شب تا صبح

عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گيرد

                                               این شعر رو از استاد سیاوش کسرایی براتون نوشتم 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط مهران | 
غضنفر میره جهنم از پشت میله‌ها به یه بهشتی میگه یه لیوان آب خنک بده من, طرف میگه: نمیشه, تو هم کارای خوب میکردی تا میومدی بهشت. غضنفر میگه باشه فردا صبح که آب جوش خواستی پدرتو در میارم

 

اینم به مناسبت تولدم

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط مهران | 
من دلم میخواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی میکوبم

روی آن با سبز بهار

مینویسم:خانه ی دوستی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست؟

 هفته مهر و دوستی مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط مهران | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط مهران | 
 


گفتم این غم به خداوند بگویم دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه

صحبتی نیست! اگر هم گله ای هست از اوست
می توانیم برنجیم مگر ما از ماه؟

میدانم به معراج نگاهت خواهم رسید آنروز که چشمانت بی پروا فریادم میزنند.

میدانم تو هم اینروزها هزار بار بهانه گرفته ای و هزار بار مثل من بی بهانه گریسته ای.

میدانم آنروزها که بی هدف در خیابانهای پوشیده از برف و در بین آدمبرفی های خاکستری.....

در خیابانهای سیاه و آدمهای سیاهتر قدم میزدم و آهسته گریه میکردم تو هم گوشه ای جایی

نگران چشمانم بودی.

همیشه وقتی ابر ها،آسمان قلبم را تاریک میکردند چشمانت گرگ و میش میشد.

با ترنم من تو میگریستی و با نگرانیت من

کاش کلبه ی کوچکمان را در افقی دور دست در بین درختان بلندی میساختیم که برای هر کسی جز من

و تو زندان بود

ای کاش میتوانستیم نفرینی به وسعت تمام دریاها باشیم برای هر کسی که تو را با من و مرا با تو

نخواست.

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط مهران | 
سلام

امیدوارم از قالب جدیدم خوشتون بیاد.

بازم عیدتون مبارک

بازم عیدتون مبارک

بازم عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط مهران | 
بر ما هوس تازه پيچيده مبارک باد 

 امروز جمال تو بر ديده مبارک باد 
 
 
 
اي پرگل و صد چون گل خنديده مبارک باد

گل‌ها چون ميان بندد بر جمله جهان خندد
 
 
 
دل بر در اين خانه لغزيده مبارک باد 

خوبان چو رخت ديده افتاده و لغزيده
 
 
 
نوروز و چنين باران باريده مبارک باد 

نوروز رخت ديدم خوش اشک بباريدم
 
 
 
از باطن تو گوشت بشنيده مبارک باد 

بي گفت زبان تو بي‌حرف و بيان تو 

این پست رو توی بیمارستان مینویسم.

برام دعا کنید......................

 

راستی یادم رفت بگم عیدتون مبارک.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط مهران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهران اسم قطعه اي از بهشت خداست.
جايي با يه عالمه شهيد و يه عالمه رشادت ........
هميشه پايدار.....
شايد اسم قشنگ ترين غروب خورشيد ويا قشنگترين
شفق آسمون خدا باشه.
شايدم ابري ترين تخلص يه آدم.

پیوندهای روزانه
امیر همدانی






آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
مهران
مدل انسان
استاد راد
ققنوس
ريحانه خانم
رسواي خراباتي
حرفاي يك دل
رضا راد
غریبه آشنا
صريقه خانم
آدمک
استاد راد
غریبه
رضوان
راهیان نور
پدر آريوس